شمارهٔ ۲۷۴

غزلیات

خواست گوید سخنی، دید زمانی در پی
تا ببیند که نباشد نگرانی در پی

شوق بنگر، که به پیش آیمت آنگه که بود
برسر راه تو خلقیّ و جهانی در پی

آن شکارم که به حسرت روم و روی امید
دارم از آرزوی سخت کمانی در پی

ناامیدی ز نگاه تو برآنم دارد
که سراسیمه کنم روی گمانی در پی

بس که شبها به خیال تو نشستم بیدار
داشت بیخوابی من، چشم جهانی در پی

میلی و دفتر سودای تو، هرچند که نیست
صفحه تیغ ترا حرف امانی در پی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}