شمارهٔ ۳۸

غزلیات

زرد شد روی من از زحمت بیداری شب
نکشد شمع چو من رنج گرفتاری شب

چرخ آلوده به خون دامن خود هر شامی
عاشقان را کند آگاه ز خونخواری شب

سگ کویت که بر او پادشهان رشک برند
با من است آن همه از دولت بیداری شب

همچو عمرم شب وصل تو به زودی بگذشت
در فراق تو از این بود وفاداری شب

نالهٔ زیر و بم از هر رگم آید چون چنگ
گر حکایت کنم از هجر تو و زاری شب

در شب هجر مرا از رخ خود دور مکن
که سبک باری‌ام آید ز گران باری شب

صبح روشن دمد از مهر رخت ناصر را
گر سر زلف سیاهت نکند یاری شب

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}