شمارهٔ ۵۱

غزلیات

کوی تو ای حور، ما را جنت است
دیدن روی تو ما را منت است

عاقبت روزی به کوی تو رسیم
مرغ را پر، آدمی را همت است

باده می نوشی تو،‌ من خون می‌خورم
آن خورد هر کس که او را قسمت است

چون خیالت را شبی دیدم به خواب
گفتی از هجر تو بر ما رحمت است

گفت بیرون نه ز عشق ما قدم
گر ترا در دل امید راحت است

گفتمش بر صورتت دل بسته‌ام
گفت این معنی عجایب صورت است

ناصرا هر کس ندارد سوز عشق
داغ این سودا نشان دولت است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}