شمارهٔ ۸۷

غزلیات

اگر چه غمزهٔ‌ خون‌ریز تو بلای من است
سرشک لعل و زر چهره خون‌ بهای من است

مرا که از تو به صد تیغ بر نتابم روی
چه غم ز تیر ملامت که در قفای من است

مرا چو در نظرم سرکشی به جای تو نیست
بر آستانهٔ تو هر سگی به جای من است

جفا ز حد نبری تا دعای بد نکنم
که آفتاب تو در سایهٔ دعای من است

شبی که پای بتم را به دیده مالیدم
بگفت: خاک بر این سر که زیر پای من است

برای کوری بدخواه من ز خاک درت
فرست تحفهٔ چشمم که توتیای من است

چه التفات نماید به سلطنت ناصر
اگر رود به زبانت که او گدای من است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}