شمارهٔ ۱۰۸

غزلیات

ما چنین بیدل و دلبر نتوانیم نشست
نیز بی آن مه انور نتوانیم نشست

به از آن نیست که چون سبزه به پایش افتیم
گر بدان سرو سمنبر نتوانیم نشست

بی سر و پای چو گوئی‌ایم درین ره غلطان
به سر دوست که بی سر نتوانیم نشست

می‌دوم سایه صفت در پی تو ای خورشید
که جدا از تو مکدر نتوانیم نشست

روی اسلام من ار رفت ز زلفت بر باد
دان که در حلقهٔ کافِر نتوانیم نشست

می‌درآییم ز سوی روزن تو چون ذره
بیش چون گرد بر آن در نتوانیم نشست

چه دهی پند که بی دوست به عشرت منشین
ای برادر که برِ آذر نتوانیم نشست

همچو لاله سر ناصر برود زود بر باد
که دمی بی می و ساغر نتوانیم نشست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}