شمارهٔ ۱۱۴

غزلیات

ز چشمم خون دل هر شب روان است
سرشک خونی‌ام از شبروان است

دوان یک شب روانم از شماخی
که جان و دل مرا در شابران است

سمند عزم را بربسته‌ام زین
همین دم اشک گلگونم روان است

رکابم گر گران باشد مکن عیب
که با من بخت گمره همعنان است

سبک بار سفر می‌بست ناصر
ولی جان بربرش بار گران است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}