شمارهٔ ۱۳۴

غزلیات

عشق پدیدار هست، یار پدیدار نیست
پرتو دیدار هست، یاری گفتار نیست

در ره او سالها، رفتم و سودی نداشت
بر در او بارها، آمدم و بار نیست

دعوی یاری او، کردم و سودی نبود
یاری ما باطلست، یار اگر یار نیست

بر سر بازار عشق، یار به جان می‌خرند
گر چه که سودای عشق بر سر بازار نیست

ترک همه کار و بار، کردم و سودای عشق
کار من است و مرا، بهتر ازین کار نیست

خواستم از زلف او، رشتهٔ زنار و گفت
رو که چو تو مشتری، لایق زنار نیست

ناصر طوطی شو و عشق چو پروانه باز
میل به شکر مکن، جای تو جز نار نیست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}