شمارهٔ ۱۴۲

غزلیات

عاشق که دور ماند ز معشوق زنده نیست
بر من مخند بخت که این جای خنده نیست

تا غایبی ز چشم من ای پادشاه حسن
بی تو چه محنت است که بر جان بنده نیست

گلگون اشک راندم و در تو نمی‌رسم
با آنکه هیچ اسب بدینسان دونده نیست

بر من بلا شده است زبانهای دشمنان
ما را بلای عشق تو تنها بسنده نیست

ناصر ز تو جدا نشود گر شود هلاک
جان کنده‌ام ولی دلم از یار کنده نیست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}