شمارهٔ ۱۶۱

غزلیات

چو باد گر ز سر کوی یار خواهم رفت
به سوی روضهٔ رضوان چه کار خواهم رفت

مرا ز روز شمار ای فقیه کم ترسان
که من به دیر مغان بیشمار خواهم رفت

شراب خوردم و پوشیده می‌روم در شهر
اگر تو منع کنی آشکار خواهم رفت

به روز مرگم اگر در کنار خاک نهند
ز گریه خون دل اندر کنار خواهم رفت

به داغ هجر اگر از دیار دوست روم
همان شکسته دل و دوستدار خواهم رفت

جواب طعنهٔ اغیار اگر ز من پرسی
همین بس است که در عشقِ یار خواهم رفت

چنان ز عشق تو اندر غبار دل ماندم
که همچو آینه زیر غبار خواهم رفت

بساز چارهٔ کارم که رفت کار از دست
وگر ملول شوی من ز کار خواهم رفت

ز سوز مهر تو ناصر بسوخت چون منصور
چو سرّ عشق تو گفتم به دار خواهم رفت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}