شمارهٔ ۱۷۳

غزلیات

یک نفس ای باد صبا همچو باد
عزم تو تا کوی دلارام باد

گر به در دوست قبولت بود
راست بود اینکه قبولست یاد

پیش مراد دل و مقصود جان
عرضه دهی درد دل نامراد

عهد مرا یار فراموش کرد
رفت بسی عهد و نیاورد یاد

داد نداد آن بت بیدادگر
دادِ جفا کاری و بیداد داد

قهر که از یاد بود به ز لطف
ظلم که از دوست بود به ز داد

ناصر اگر نامه نویسد به دوست
می‌کند از دیده بیاض و سواد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}