شمارهٔ ۱۸۸

غزلیات

وصف تو در بیان نمی‌گنجد
بی نشان در نشان نمی‌گنجد

تا تو در جان من گرفتی جای
جان من در جهان نمی‌گنجد

تا ز مهر تو ماه روشن شد
ماه در آسمان نمی‌گنجد

تا به قد تو سرو ماند راست
سرو در بوستان نمی‌گنجد

کبر منعت همی‌کند ز سخن
یا سخن در دهان نمی‌گنجد

چه بزرگست اسم اعظم تو
که مرا در زبان نمی‌گنجد

ره به کوی تو چون برد ناصر
سگ بر آن آستان نمی‌گنجد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}