شمارهٔ ۱۹۹

غزلیات

چو چشمت هیچ آهوئی ندارد
که چشمت هیچ آهوئی ندارد

خجل شد از گل روی تو لاله‌
که رنگی دارد و بوئی ندارد

از آن دارد سر اندر پیش نرگس
که دارد چشم و ابروئی ندارد

دلم از دیده جوی خون روان کرد
به غیر از دیده دل جوئی ندارد

ندانم در جهان روئی و رائی
که آن با راه تو روئی ندارد

سخن ناگفته شد در وصف رویت
به از ناصر سخنگوئی ندارد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}