شمارهٔ ۲۳۹

غزلیات

صلای عشق قدیم است و از ازل باشد
هدایت ابد و ملک لم یزل باشد

بیار باده چو دانسته‌ای که مخمورم
که نور علم همان به که در عمل باشد

مرا به علت و معلول نیست تصدیقی
ز ما تصور شا‌‌‌ذ است و بی علل باشد

مگوی قول مخالف مرا ز گوشهٔ راست
که گوش هوش رهی مایل غزل باشد

ز صحبت تو نبُرم به زخم تیغ اجل
اجل چه نسبت من صاحب اجل باشد

در آن محله ز ما با تو در محل سخنی
نسیم صبح رساند اگر محل باشد

سیاه خال تو بر اوج ماه منزل کرد
چنین فضول سیاهی مگر زحل باشد

بلندی قد طوبی و همت ناصر
مثال قامت تو در جهان مثل باشد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}