شمارهٔ ۲۵۴

غزلیات

روزم از غصه سیه گشت و شبم پیدا شد
عجبم رفت کنون، بلعجبم پیدا شد

من خود از دردسر هجر به افغان بودم
گرمی دل اثری کرد و تبم پیدا شد

بودم از بی ادبی همدم مستان چو رباب
گوش مالی ز تو خوردم، ادبم پیدا شد

یاد تو کردم و کام دهنم شیرین شد
جام مِی‌ خوردم و در دل طربم پیدا شد

همچو بلبل ز گل وصل تو بودم غافل
باد آورد نسیم و طلبم پیدا شد

پدر و مادر من عشق و مَحبت بوده ست
دیر باز است که اصل و نسبم پیدا شد

تا لب خویش نهاده‌ است بر آن لب ناصر
اثر چشمهٔ حیوان ز لبم پیدا شد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}