شمارهٔ ۳۴۰

غزلیات

دل من خون شد و تا خون نشود دل نشود
جان به لب آمد و کامی ز تو حاصل نشود

نارون دید قدت در چمن و مایل شد
کیست کاو قد تو را بیند و مایل نشود

لبت ای قرص قمر کی به دهانم برسد
چشم من گر به سر کوی تو سایل نشود

بند از گردن من بار بلای تو گشاد
هر که از خویش نبرد به تو واصل نشود

تو به آئینه مقابل شوی از خود بینی
ور نه با روی تو آئینه مقابل نشود

هرکه واقف شود از عشق نگردد عاقل
زانکه دیوانه به زنجیر تو عاقل نشود

عاشقی بر تو اگر ختم نگردد ناصر
دست در گردن مقصود حمایل نشود

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}