شمارهٔ ۳۵۳

غزلیات

در هر زمین که سروی چون قد او برآید
شاید که نرگس و گل چون چشم و رو برآید

با خود به خاک اگر من تاری برم ز زلفش
نبود عجب که از گِل، گُل مشکبو برآید

در سینه تخم عشقش چون در زمین بیفتد
زان خاک رُستنی‌ها چون شکل او برآید

نقش میان او رُست در چشم و زار گریم
آبی رود ز دیده، وقتی که مو برآید

از بسکه چون صراحی پرخون شد اندرونم
هردم که دم برآرم، خون از گلو برآید

گویند گفت و گو را بگذار، می‌ندانند
در خاک و خون بمیرم، این گفت و گو برآید

هرگز بود که بینم آن آرزوی جان را
ترسم که جان ناصر زین آرزو برآید

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}