شمارهٔ ۳۶۱

غزلیات

مهری ز تو در وجود ناید
سرمایه برفت و سود ناید

دل رفت چنان که کس ندانست
جان سوخت چنان که دود ناید

سرو از پس آن زمین فرو شد
کو پیش تو در سجود ناید

رفتی و نیامدی و گفتم
آن عمر که ر فته بود ناید

یک بوسه گدای را نبخشی
در شهر تو رسم جود ناید

از بوسه مپرس چون دهانت
در دایرهٔ‌ وجود ناید

بیگانه شدست دل ز ناصر
کاین نالهٔ او شنود ناید

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}