شمارهٔ ۳۷۶

غزلیات

زان لب و دندان چون لعل و گهر
اشک چون سیمم رود بر روی زر

گر چو سوسن تیغ بر من می‌کشد
من چو گل از سینه می‌سازم سپر

سر ببازم بر سر تیغ قضا
گر قبول افتد قضا را این‌ قدر

جان فشاندم تا نماند بار دل
سر نهادم تا نباشد درد سر

چشمه در کویش روان کردم ز چشم
تا کند سرو روان بر ما گذر

می‌دهد چون غنچه ناصر دل به باد
گر بیابد بویش از باد سحر

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}