شمارهٔ ۳۹۲

غزلیات

مائیم و یک دل کاندر او، داریم دلداری و بس
اغیار رفت از دل برون، دل ماند با یاری و بس

کاری نماند از هیچ روی، ما را به کس، کس را به ما
داریم در هر دو جهان، با یار خود کاری و بس

هرگز نبود این دولتم، ای سرکه در پایش روی
بوده‌ست از تو سال‌ها، بر گردنم باری و بس

بر پای بت سر می‌نهم، باشد که گیرم زلف او
ما را ز باب کافری، مانده‌ست زناری و بس

من با جفا خو کرده‌ام، می‌کن وفا با دیگران
خرما رقیبان را رسد، عشاق را خاری و بس

چون چنگم از غم سرنگون، خواهی نواز و خواه زن
از من نیاید خصلتی، جز ناله و زاری و بس

ناصر در آتش نِه قدم، پروانه‌وار ار عاشقی
تا کی چو بلبل مانده‌ای، مشغول گفتاری و بس

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}