شمارهٔ ۴۰۶

غزلیات

گر بنگری در آینه عکس جمال خویش
عاشق شوی هر آینه بر زلف و خال خویش

نشناخت عقل ناقص ما حسن کاملت
هم خود شناختی به حقیقت کمال خویش

آن‌ها که گفته‌اند به وصلت رسیده‌ایم
آری رسیده‌اند ولی در خیال خویش

چون وصل و هجر با تو روا نیست از چه روی
آوازه در جهان فکنی از وصال خویش

تا از سماع وصل تو حالی‌ست در دلم
جز پیش چنگ و نی نکنم وجد و حال خویش

هر خودنما که از سر حالت کند خروش
محجوب مانده‌است ز حال محال خویش

ناصر اگر تو مثل نداری به عاشقی
معشوق هم به حسن ندارد مثال خویش

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}