شمارهٔ ۴۹۷

غزلیات

دوش ما همخوابهٔ آن سرو بالا بوده‌ایم
همچو مشکین سنبل او بی سر و پا بوده‌ایم

منت ایزد را که یک شب در کنار ما نشاند
آن سعادت را که چندین گاه جویا بوده‌ایم

از کجا پیدا شد این طالع که بعد از مدتی
عاشق و معشوق امشب هر دو یک‌جا بوده‌ایم

ای ملامت گو ز رسوائی چه ترسانی مرا
ما به کوی عشق تا بودیم رسوا بوده‌ایم

چشمت ار می‌گفت خواهم خون ناصر ریختن
سال‌ها از بهر این دولت مهیا بوده‌ایم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}