شمارهٔ ۵۰۰

غزلیات

ما گلی از بوستان جنتیم
قطرهٔ دریای موج رحمتیم

گاه هشیاریم و گه مخمور و مست
گاه آگاهیم و گه در غیبتیم

گر چه درویش و اگر چه مفلسیم
جمله سلطانیم و صاحب دولتیم

چون در اول قدر خود نشناختیم
این زمان از بهر آن بی‌ قیمتیم

سخت آسان است راه او ولیک
ما ز سستی خود اندر زحمتیم

وصل او یابی چو گیری ترک خود
یوسف ارزان است، ما بی همتیم

در رهش ناصر به خود نتوان شدن
زانکه اندر وادی پر حیرتیم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}