شمارهٔ ۵۴۶

غزلیات

گر به چمن بگذرد قامت رعنای تو
سرو بدان سرکشی بوسه دهد پای تو

گل به چنان رنگ و بو زرد شد از روی تو
مه به چنان روشنی تیره شد از رأی تو

گر به تو یک کنج چشم نیم اشارت کنی
هر دو جهان پرشود فتنه و غوغای تو

در نظر قدر تو پست نمود آفتاب
زانکه ز گردون گذشت رفعت بالای تو

صبر که یک لحظه نیست، تا به قیامت کراست
روزی امروز باد وعدهٔ فردای تو

گر تو رکاب از هلال، سازی و تازی به چرخ
خسرو گردون شود، بنده و مولای تو

بر دل ناصر نتافت، مهر رخت ذره‌ای
قلب مرا کی دهند، نقد تمنای تو

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}