شمارهٔ ۵۷۳

غزلیات

دوش می‌گفت پیر ترسائی
یاد دارم ز مرد دانائی

کاندرین دیر می‌پرستان را
نیست خوشتر ز میکده جائی

بر سر چارسوی خطهٔ عشق
نیست خالی سری ز سودائی

زاهد و باغ و خلد و ما و حبیب
هر کسی را بود تمنائی

ساقیا زان قدح که می‌نوشی
جرعه‌ای ده به بی سر و پائی

خوش بود جام باده نوشیدن
خاصه از دست مجلس آرائی

در تردد گذشت عمر عزیز
همچو من نیست مختلف رائی

شد ز مهر تو ذره‌سان ناصر
هرزه‌گردی و باده پیمائی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}