شمارهٔ ۵۹۱

غزلیات

به دور چشم تو مستی خوش است و مخموری
ز روی پرده برافکن خلاف مستوری

چو نور روی من از عکس روی روشن توست
چو نیک می‌نگرم ناظری و منظوری

من آدمی نشنیدم چو تو پریچهره
ملک ز دست تو دیوانه گردد و حوری

به گرد خاطر معشوق غم نمی‌گردد
اگر تو را غم عشاق نیست، معذوری

چو شمع در شب هجران به سوز می‌سازم
کسی مباد گرفتار داغ مهجوری

مرا شراب ز گریه است و مطرب از ناله
حریف همدم من عاشقی و رنجوری

درید غنچه به بویت لباس ماتم را
ز رنگ روی تو گل یافت خلعت سوری

چو قطره دورم از بحر عشق و نزدیک است
که در میانهٔ ما مرتفع شود دوری

اگر به سر اناالحق نمی‌رسی ناصر
میسرت نبود داروگیر منصوری

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}