شمارهٔ ۶۱۷

غزلیات

کمال معنی انسان و صورت جانی
جهانیان به حقیقت تنند و تو جانی

در آن زمان که غبار تنم حجاب نبود
میان ما و شما بود صحبت جانی

دلم ز ابرویِ شوخ تو گوشه می‌گیرد
که پیش می‌برد آن پیشه را به پیشانی

گهرنمای به تیغ زبان و موی شکاف
گشای از دهنت مشکلی به آسانی

چو خامه بر سر من رانده‌ای به چون و چرا
چرا ز نامهٔ من حرف بر نمی‌خوانی

به روی و موی تو شد فرق کفر از اسلام
ز کفر زلف تو موئی‌ست تا مسلمانی

شکست زلف تو را دل ز زاری ناصر
که عمر خویش به سر برد در پریشانی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}