شمارهٔ ۶۳۵

غزلیات

به چشمه‌های دو چشمم در آی چون ماهی
که دام زلف تو بگرفت ماه تا ماهی

صبا به کوی تو می‌رفت و جان در آن تدبیر
که چون موافقت او کند به همراهی

دلم ربودی و دیگر اگر بخواهی دل
روان به جای دلت جان دهم که دل خواهی

ز شام تا به سحر دیده خون دل ریزد
ز دل عجب نبود نالهٔ سحرگاهی

رقیب اگر چه فرشته است در نمی‌گنجد
میان ما و تو در وقت لی مع اللهی

بپوش زلت و نقصان من به دامن عفو
من از کمال تو آگه نی‌ام، تو آگاهی

ز وصل دانهٔ خالش طمع ببُر ناصر
که عمر رفت به باد و چو کاه می‌کاهی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}