شمارهٔ ۹

قطعات

ای قاصد خجسته پی مشتری محل
برخوان به گوش خواجه که الصیف ارتحل

شد بر براق عزم غبار درت سوار
تا بگذرد ز فرق مه و تارک زحل

بیرون ز سدرهٔ قدر رفیعت هزار میل
افکنده تخت دانش و بنشسته در محل

از سیم اشک دامن من پر شده‌ست، لیک
بی‌قیمت است از آنکه به خون می‌شود بدل

بی‌توشه نیستم که گدای حبیب را
باشد همیشه قرص مه و مهر در بغل

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}