شمارهٔ ۱۸

غزلیات

ای صفات تو عین موجودات
ذات پاک تو مظهر ذرات

عین هر نیستی ز هستی تو
در همه نفی گشته است اثبات

در جمیع فنا تویی باقی
از حیات تو بوده جمله ممات

روز و شب از برات می میرم
کی نویسی به گنج وصل برات؟

در خرابات عاشقان سرمست
غسل کردم به می ز بهر صلوة

بر سر خود بروت می مالم
ریش خود چیست تا برم ز برات

قدر خود را چو من بدانستم
گشتم ایمن ز صوم و قدر و برات

پیش من چونکه دیر و کعبه یکی است
عز عزی برفت و لات و منات

فارغم از بهشت و از دوزخ
ایمنم از هراس قید و نجات

هر توجه که می کنم، وجهت
می نماید به هر حدود و جهات

ننگم امروز آید از نامم
عار دارم ز نام و ننگ و صفات

از تو شد حاصلی نسیمی را
ورنه دارد عدم سکون و ثبات

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}