شمارهٔ ۳۰

غزلیات

ای که از فکر تو پیوسته سرم در پیش است
دل من بی لب لعل نمکینت ریش است

گر کنم روز و شب اندیشه وصلت چه عجب
عاشق غمزده پیوسته محال اندیش است

جور خوبان ز وفا گرچه بود بیش، ولی
ای وفا اندک من! جور تو بیش از بیش است

دل من وصل تو مشکل به کف آرد زانرو
کاحتشام تو نه مقدار من درویش است

جور و خواری همه کس را بود از بیگانه
من بی طالع سودا زده را از خویش است

گرچه آزار و جفا مذهب خوبان باشد
بت بی رحم مرا کشتن عاشق کیش است

گرچه لعل لب تو چشمه نوش است ولی
از رقیبان تو بسیار به جانم نیش است

سر نثار قدمش کرد نسیمی و هنوز
خجل از کرده خویش آمد و سر در پیش است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}