شمارهٔ ۴۵

غزلیات

ای دل! بلا بکش چو دلت مبتلای اوست
خوشنود شو بدانچه مراد و رضای اوست

تن در جفای او نه و از غم مدار باک
کاین غصه و جفا همه عین وفای اوست

قدر قدر چه داند و قاضی هر قضا
آن دل که او نه قابل قدر و قضای اوست

دنیی و دین برای وصالش دهیم و جان
زانرو که دل ز جمله صلاحی برای اوست

فوتی نمی شود اگرش جان فدا کنم
چون جان بود یکی، صد از این جان فدای اوست

چندین بلا ز قامت و بالای پر بلاش
گر می رسد به جان بکشم چون بلای اوست

راهم نمای ای دل! اگر رهبری مرا
تا بگذرم از آنکه نه میل و هوای اوست

بر گرد گرد دامن مردی اگر رسم
جان ها بها دهم که دلم بی بهای اوست

ای غم! دگر به سوی نسیمی گذر مکن
کاین حجره های جان و دلش، خاصه جای اوست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}