شمارهٔ ۶۹

غزلیات

سی و دو خط رخت گنج ترا افتتاح
ظلمت زلف تو شب، نور جمالت صباح

جان و جهان می دهم وصل ترا می خرم
بین که چه بیع و شری دید ضمیرم صلاح

راحت روحانیان از دم روح تو شد
یافت بقا آنکه یافت از در وصلت رواح

راح و رحیق غمت کرد جهان را غریق
بی خبران را نصیب نیست ازین روح و راح

باده باقی به ما، ساقی از آن خم بده
کز نم هر قطره اش پرشده جمله قداح

غازی میدان عشق پردل و یکدل بود
کز دل و جان بر میان بسته به مردی سلاح

پردلی و یکدلی در ره عشق آورد
زانکه نیابد وصال از سر لعب و مزاح

طالب حق کی شدی واصل ذات قدیم
گر نبدی در جهان حسن و جمالت ملاح

چونکه نسیمی رهید از سر پندار خویش
گشت بری، لاجرم، شد ز فنا استراح

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}