شمارهٔ ۱۷۱

غزلیات

ای از لب تو تنگ شکر آمده به تنگ
روی تو کرده لاله و گل را خجل به رنگ

ز ابروی گوشه گیر به زه کرده ای کمان
بر جان عاشق از مژه کج کرده ای خدنگ

بخت منی و طالع من، چون کنی فرار
عمر منی و دولت من، کی کنی درنگ

با سرو گفته بود صبا ذکر قامتت
زان بر کنار جوی به یک پا بماند لنگ

سلطان حسن روی تو از زلف و خط و خال
لشکر کشیده است کجا میرود به جنگ؟

خورشید اگر چه با تو کند دعوی جمال
دور از رخ و جمال تو سر می زند به سنگ

تا بسته اند صورت رویت، نبست نقش
نقاش چرخ چون تو نگاری لطیف و شنگ

یارب چه صورتی که ز روی کمال هست
اندیشه در جمال تو حیران و عقل دنگ

خطت نهاد سلسله بر پای آفتاب
زلف تو بر میان قمر بسته پالهنگ

نام از کجا و ننگ من عاشق از کجا؟
عاشق کی التفات نماید به نام و ننگ؟

هر شب نسیمی از طرب عشق مهرخی
تا وقت صبحدم زده بر فرق زهره چنگ

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}