شمارهٔ ۲۶۷

غزلیات

ای ظاهر از مظاهر اشیا! خوش آمدی
وی نور چشم مردم بینا! خوش آمدی

آن اولی که نیست ترا آخری پدید
پنهان ز جمله در همه پیدا خوش آمدی

سود و زیان و مایه بازار عاشقان
از بهر توست بر سر سودا خوش آمدی

بی چون و بی چگونه تو را یافتم، کنون
اندر لباس آدم و حوا خوش آمدی

از بود توست جمله جهان را وجود جود
ای جود بخش جمله اشیا خوش آمدی

اسماء و رسمها همه از تو عیان شده
باز از میان اسم نسیما خوش آمدی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}