شمارهٔ ۲۷۰

غزلیات

گمان مبر که به صد جور و صد دل آزاری
دل من از تو برنجد مگر به بیزاری

به هر جفا که بخواهی بجویی آزارم
که هست عادت معشوق، عاشق آزاری

بدان امید که واقف شوی ز ناله من
گذشت عمر عزیزم به ناله و زاری

نظر به زاری ما گر نمی کنی چه عجب؟
تو شاه حسنی و ما عاشقان بازاری

دل از رقیب تو رنجیده است، بازآید
گرش به رسم دل آزاریی تو باز آری

مرا تو جان عزیزی ببین عزیزی من
که می کشم ز عزیز خود این همه خواری

چه حاجت است که ریزی به غمزه خون دلم
چو ترک چشم تواش می کشد به بیماری

دلم ببردی و گفتی: دلت بدست آرم
چو برده ای دل من، کی دلم بدست آری

نسیمی از تو امید وفا نمی جوید
چگونه عمر کند با کسی وفاداری؟

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}