شمارهٔ ۷۱

غزلیات

عالمی در شادی و ما را غم است
این غم ما از برای عالم است

چشم غیرت بین ما را نور نیست
هر کجا سوریست آنجا ماتم است

روزگارم زخمها بسیار زد
زخم تو آن زخمها را مرهم است

جان سلیمان است و دل خاتم در آن
نقش روی دوست اسم اعظم است

اشک چشم عاشقان در روی دوست
این چو خورشید است و آن چون شبنم است

کار ما را با گشایش کار نیست
عقده های زلف او خم در خم است

طالب راحت بزحمت گو بساز
گنج و رنج و شادی و غم با هم است

غم نمیخواهی، مجو شادی نشاط
هر که او شادی نخواهد بی غم است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}