شمارهٔ ۱۰۳

غزلیات

شادمان غمزده و غمزدگان دلشادند
غم و شادی جهان بین که چه بی بنیادند

این جهان خود صوری مؤتلف از ابعاد است
یا طبایع که همی مجتمع از اضدادند

گر بپایند چه شادی و نپایند چه غم
خنک آنان که ازین شادی و غم آزادند

این من غمزده ام کز قبل روضه ی توس
دری از عرصه ی محشر برخم بگشادند

کرده های من سرگشته بالواح هوس
نقش بستند و به پیش نظرم بنهادند

سر بسر خواندم و دیدم بسیهکاری خویش
سیه آن دم که باین بخت سیاهم زادند

چاک کردند زبان، خاک فشاندند بچشم
لیک پنهان نظری جانب دل بگشادند

کام دل جستم و کردند براتیم دلی
سوی درگاه شهم باز حوالت دادند

اینک این فرق من و خاک در شاه نشاط
مخزن مارو گل و خار قرین افتادند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}