شمارهٔ ۱۹۰

غزلیات

بندگان را به کف از جود تو حکمیست قدیم
که حرام است طمع جز ز خداوند کریم

جرم من بیحد و عفو تو چو آید بمیان
هر که او را گنهی نیست گناهیست عظیم

گه بسوی کرمت گاه بخود مینگرم
پای تا سر همه امید و سراپا همه بیم

غنچه بگشوده گره از لب و گل بندز گوش
صبحدم ذکر تو میرفت در انفاس نسیم

آن نه وصل است که از پی بودش هجرانی
ره بدوزخ نبود از پس فردوس نعیم

من و یاری که نه غیری بود او را نه رقیب
من و بزمی که نه شمعی بود آنجا نه ندیم

سیم بی قلب بیندوز که در درگه دوست
نپذیرند ز کس هیچ بجز قلب سلیم

رض حاجات خود ای دل ببرش حاجت نیست
که علیم است و حکیم است و کریم است و رحیم

تا یکی جرعه مگر نذر گدایان سازند
روز و شب بر در میخانه نشاط است مقیم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}