شمارهٔ ۲۴۴

غزلیات

خامش ای دل منشین کو بودش رحم بسی
نه چنان هم که دهد بی‌طلبی کام کسی

ترسم ای روز وصال ای ز تو خوش روز دلم
نرسد عمر به پایان و به پایان برسی

تا که در ذوق خریدار کدام آید خوش
ما و کالای وفا غیر و متاع هوسی

بخت بد برد ز گلزار و به دامم نرساند
نه گلی قسمت من شد نه نصیبم قفسی

شادکامیّ ره عشق نشان هوس است
عشق آن نیست کزو شاد شود کام کسی

عقل را بین که همی لاف زند در بر عشق
شرم از جلوه سیمرغ ندارد مگسی

سر به سر در سر سودای تو شد عمر نشاط
می‌توان بر سر بالین وی آمد نفسی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}