شمارهٔ ۷۳ - خواجه حافظ فرماید

غزلیات

دیدم بخواب خوش که بدستم پیاله بود
تعبیر رفت کار بدولت حواله بود
در جواب او

والا بباغ رخت بدیدیم و لاله بود
بر جیب دکمهای درش همچو ژاله بود

آن جرم آل و لالی و گلگون بشاهدی
صد بار به زرنک گل و روی لاله بود

در بزم رخت می همه از رنک قرمزی
و زکله کلاه مغرق پیاله بود

دیدم بپرده شاهد والا که تافته
بر رویش از شرابه مشکین کلاله بود

اطلس عروس میشد و داماد کشته صوف
زابیاری و حریر خطیشان قباله بود

زیر کلاه بود خوش آنیده کله پوش
مانند ماه بدرو زهش همچو هاله بود

تشریفی رسید پس از شش مهم زغیب
و آن خود بقد جامه طفلی سه ساله بود

قاری بخواب دید سقرلاط یکشبی
تعبیر رفت چکمه و ماشا حواله بود

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}