شمارهٔ ۲۳۷

غزلیات

رشکی به من گهی ز ادای سخن رسد
صد جایگه مقام کند، تا به من رسد

من بر در از تجلی آن نور ساختم
پروانه چون به عرصه آن انجمن رسد

در راه تو شمال و صبا در ترددند
تا بو که را دهی که به بیت الحزن رسد

گر زیر گلبنی قفسم را نمی نهی
جایی بنه که ناله به گوش چمن رسد

گفتند: کم بقاست سمن عندلیب گفت
ای کاش عمر گل به حیات سمن رسد

جیبی که پاره شد به ملامت رفو نشد
دست جنون مباد به این پیرهن رسد

زاهد ز سر نکته صوفی چه آگه است؟
در شیوه های چشم صنم برهمن رسد

بازیچه تو معجز عیسی به باد داد
در نرگس تو کس به چه افسون و فن رسد؟

ای جان به سعی درد «نظیری » نمی رود
مرگی مگر به داد دل زیستن رسد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}