شمارهٔ ۳۸۶

غزلیات

فتنه با زلف تو گرفته طرف
دل ما را نمی دهد از کف

نیم کش سر دهی خدنگ نگاه
بگذرانی ز صد هزار صدف

دست برد نگاه چالاکت
مرد برباید از میانه صف

به تو سلطان خزانه داو کند
رفته بازی و مهره گشته تلف

عاق بر مادر و پدر گردد
از نکو پروریدن تو خلف

بر بساطی که بندگان تواند
خواجه را بر غلام نیست شرف

هرکجا نغمه و ترانه تست
از کف مطربان نیفتد دف

جعد اگر ز آفتاب برداری
ننماید به روی ماه کلف

آن چه بی روی تو «نظیری » دید
بی سلیمان ندیده بود آصف

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}