شمارهٔ ۵۳۱

غزلیات

چو لعبتان خیال اند آدمی و پری
به اختیار مشعبد کنند جلوه گری

درست اگر نگری سیمیا و نیرنگست
نشاط مجلس ناهید و فتنه قمری

ثبات عهد پدیدست چند خواهد داشت؟
گلی که در رحم غنچه کرد پرده دری

ز عمر خوش تر و شیرین تری ولی چه کنم
نبسته هیچ خردمند دل به رهگذری

درین سراچه مزاج زمانه گیرد عقل
خدا سرای مقیم است و کاروان سفری

دریغ از دی و نوروز دهر باید رفت
به گونه های خزانی و گریه جگری

به غیر هستی حق روی در فنا دارد
ز جزو و کل جهان هرچه را که برشمری

ظفر نبود به کوشیدن خرد ممکن
ضرورت از صف مستی شدیم و بی خبری

چو کودک ز دبستان نفور می ترسم
شب خمول ز بانگ مؤذن سحری

جهانیان به فروغم اگر نه محتاجند
چو آفتاب چه افتاده ام به دربدری؟

به اعتماد کواکب مکن «نظیری » کار
که ره نبرده به خود می کنند راهبری

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}