شمارهٔ ۵۶۱

غزلیات

درک هر راز کجا زان عجمی زاده کنی
گرنه آیینه چو آیینه او ساده کنی

زیب مشاطه صفایی ندهد آن بهتر
که قناعت به همان حسن خداداده کنی

چون صبا معتکف طرف چمن شو شاید
خرده ای حاصل ازان غنچه نگشاده کنی

چون ارادت به کف کس نسپردست عنان
کوش تا همرهمی مردم آزاده کنی

زادی از صومعه بردار که در دیر مغان
رهن یک کاسه می خرقه و سجاده کنی

نفع و ضر همه در پرده غیب است چرا
تکیه بر مایه از پیش فرستاده کنی

ای سواری که جنیبت به قفا می تازی
گنهی نیست اگر رحم بر افتاده کنی

همچو شمعم همه تن مایه دیدار شود
گر شبی نزد خودم تا سحر استاده کنی

سبزه بر جوی دمیدست «نظیری » وقتست
با حریفان سمن بو به قدح باده کنی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}