شمارهٔ ۹۳

غزلیات

دُری که در صدف گوش آن جفا گوش است
ستاره‌ی سحر مشرق بناگوش است

ز صبح چاک گریبان و خطّ مصحف حسن
مرا سواد نظر روشن از دُر گوش است

عیار نشأه از این بیشتر نمی‌باشد
خمار چشم تو چون باده رهزن هوش است

به باغ نیست گل و ارغوان که از رگ شاخ
ز رشک حسن تو خون بهار در جوش است

دمی که تیغ سخن می‌کند جگر خایی
به زخم او سپرِ دِل، زبان خاموش است

تو را ز بی بصری چشم عیب جو باشد
و گر نه دیده‌ی صاحب‌نظر خطا پوش است

ز چشم نورس ما طرح کرده مهتابی
مهی که دایره‌ی هاله‌اش ز آغوش است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}