شمارهٔ ۱۲۰

غزلیات

تا جلوه کرد دامن طاقت کشید و رفت
آمد دمی چو نکهت گل آرمید و رفت

بر سر هزار پیشه‌ی چشمی کشیده دل
هوشم از آن چو آهوی وحشی رمید و رفت

شوخی که در دل است به تمکین یاد خویش
از پیش دیده همچو سرشکم دوید و رفت

چون عمر زنده داشت مرا بی وفا گذشت
چون ناوکش مداد دل من رسید و رفت

شوخی که نشنود دو جهان ناله از چه راه
یک حرف آشنا ز نگاهم شنید ورفت

از گنج کرده بود قناعت به مار و گنج
آن بی‌خبر که زهر امل را چشید و رفت

زخم مراست مرهم کافوری از اجل
نورس خنک دلی که زهستی رمید و رفت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}