شمارهٔ ۱۵۰

غزلیات

گر حسن شکر خنده مهیای نیاز است
آن خال بنا گوش جگر گوشه ی ناز است

هرچند که برق نگهت صبر گداز است
هر عشوه ی پنهان تو امید نواز است

درسایه ی گیرایی شاهین نگاهت
هرسایه ی مو بر تن من جنگل باز است

چون قصه ی امید به پایان نرسانم
چون روز قیامت شب زلف تو دراز است

صاحب رقم آه و سرشک است دل من
چون شمع که پروانه چی سوز و گداز است

شاهین نگاهت زده تا ناخن مژگان
چون پیکر ماهی جگرم سینه ی باز است

آن شوخ که عاشق کش و آیان چو نگاه است
مهری است که در اوج رسایی همه ناز است

آتش نفسان واقف اسرار نهانند
هر سینه ی افسرده کجا محرم راز است

در دایره ی فهم مقامات توکل
نه پرده افلاک مرا پرده ی ساز است

از سجده ی او خاک درت قبله نما شد
دلجویی نورس به تو واجب چو نماز است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}