غزل 151 | بر آن لب خال گندم گون نجیب است
بر آن لب خال گندم گون نجیب است
عجایب دانه ی آدم فریب است
چه خرم باشد آن خال بناگوش
به هند زلف او اورنگ زیب است
لبش دارد ملاحت تنگ در بر
نمک پیوسته با شکر غریب است
به تقریب نسیم افتد به رویش
مرا گل هم در این گلشن رقیب است
دلی کز جلوه اش زیر و زبر نیست
زآیات محبت بی نصیب است
حیا با مصحف خوش خط رخسار
به مکتب خانه ی نازش ادیب است
قوی عشقم به روز ناتوانی است
دلم را چشم بیمارش طبیب است
به صدر آن زنخدان لعل میگون
سهیلی طالع از بالای سیب است
حیات ماست دور از روی او مرگ
از آن رو جان نورس نا شکیب است
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}