شمارهٔ ۲۱۱

غزلیات

محو آن دندان گهر را آب پندارد که برد
تشنه ی آن لب شکر را آب پندارد که برد

با بط می خویش را در عالم آب افکند
طفل بی پروا پدر را آب پندارد که برد

جان چکار آید مرا چون رفت جانان از نظر
مرغ بسمل بال و پر را آب پندارد که برد

چشم طوفان دیده را گوهر نیاید در نظر
کشتی ام موج خطر را آب پندارد که برد

سوختم نورس مرا با چشمه ی حیوان چکار
داغ دل خون جگر را آب پندارد که برد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}