شمارهٔ ۲۵۱

غزلیات

دست نازی که بر کمر دارد
کی سرم را زخاک بردارد

به شکر خنده ها نبات لبش
عرصه را تنگ بر شکر دارد

می کشد تیغ از کف دلدار
طول اشکم چها جگر دارد

معنی حرفم از لبش پیداست
لعل او لطف درگهر دارد

دل زموی میان یار شکست
از کمر شیشه صد خطر دارد

کی به یک زخم خوردنم قانع
خوشه ی نیزه اش دو سر دارد

طوطی خط آن بهار ارم
بیضه ی مهر زیر پر دارد

می کشد خاتم از کف جمشید
از لبت هر که مهر بردارد

جای خلقش به سر دهند چو گل
هر که چون غنچه مشت زر دارد

یکی از اهل حال خواهد بود
هر که از حال من خبر دارد

غم که نورس عزیز کرده ی اوست
یادگاری است کز پدر دارد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}